حسن حسن زاده آملى
197
هزار و يك كلمه (فارسى)
موجب الصاق حادث به قديم است و نقطهاى كه تحت باء است صورت ذات ممكن است چنان كه باء به آن نقطه تعين مىيابد و از الف متميز مىشود همچنين وجود مضاف به ذات ممكن تعيّن مىيابد و از وجود مطلق متميز مىشود . پس باء تعين اول است كه اول مراتب امكان است و آن نور حقيقى محمّدى است چنان كه خاتم فرمود : اول ما خلق الله نورى المسمى بالرحيم . اين نور را رحيم ناميد براى اينكه رحمن مفيض وجود و كمال است بر كل به حسب آنچه حكمتش اقتضاء مىكند و قوابل مىپذيرند بر وجه بدايت . دهندهاى ( مقدّرى ) كه به گل نكهت و به گل جان داد * به هركس آنچه سزا بود حكمتش آن داد ( محتشم كاشى ) و رحيم مفيض كمال معنوى مخصوص به نوع انسانى است به حسب نهايت آن يكى جودش گدا آرد پديد * وين دگر بخشد گدايان را مزيد پس حقيقت محمديه ذات با تعين اول است بنابراين وى اسم اعظم است و او را اسماء حسنى است كه مجموع عالم صورت اوست پس الف كه صورت وجود باطن عام مطلق است ، باء كه حرف صادر نخستين است از آن متعين نمىشود مگر به نقطه و به اين نقطه عابد كه انسان است از معبود كه حق است تميز يافته است كه تركيب در باء آمده است و فرد على الاطلاق الف است كل ممكن زوج تركيبى و اين اولين تركيب است كه در عالم امكان قدم نهاده است و حادث از قديم تميز يافته است چه اينكه ظهور حق تعالى در صور موجودات چون ظهور الف است در صور حروف پس تعين حق مطلق كه معبود است به صورت خلق مقيد كه عابد است نيست مگر به سبب نقطه تعينيه وجوديه اضافيه مسمى به امكان و حدوث كه تحت وجود باء است كه صورت عقل اول است و انسان كامل تعين اول است . نخستين آيتش عقل كل آمد * كه در وى همچو باء بسمل آمد و بدانكه در مطلق عوالم وجود اصل است و ماهيت كه از حدود موجودات اعتبار مىشود عارضى است چه ماهيت به معنى اعم كه در ديار مرسلات سارى است اى ما